از آن محراب ابرو یاد کردم


نمازی چند نیز از من قضا شد

همه گل می دمد از دیده در چشم


خیال روی او ما را بلا شد

در آب دیده سر گردان چه ماندست


مگر سنگین دل من آشنا شد